صُبا توی کوریدور جلوی آسایشگاه بهخط میشدیم، صبونه رو میگرفتیم یه گوشه رو زمین میشستیم سق زدن. صبونه که میگم رفتههاش میدونن چیه دیگه یه نون لواشه با یه تخممرغ آبپز. یا یه چسه پنیر یا یه مربا یهنفره با یه چسه کره. پنجشنبههام عدسی. [از زمان رضاشاه کویر تا امروز روز، صبونه پنجشنبههای ارتش عدسی بوده]. چای هم میدادن بهمان چه چایی. واقعا چای چیه؟ دمنوشی قیری رنگ که بعد از دمکشیدن دو ساعت دیگر هم پخته تا ما بشینپاشوی صبحگاهیمان را برویم، و خوشنمک هم هست یعنی نه خیلی شور، نه خیلی بینمک.
اون روز صبونه تخممرغ بود، گرفتیم رفتیم تو آسایشگاه سه-چارتایی دور هم جلو تختامون تمرگیدیم به خوردن. یه علیای داشتیم که انگار با خمیربازی درست شده بود و برای همین علیخمیری بود، مامورش کردیم که بره از تو بساطش قند بیاره با دمجوش میل کنیم. چون ما دیگه ماتـحت رو زمین زده بودیم و اون هنوز سرپا بود. خلاصه، علیآقا چایی و تخممرغشو گذاشت زمین رفت قند بیاره. یه حمیدی هم داشتیم که حمید جبلی بود. حمید جبلی اومد از وسط سفرهی مثلنی ما[زمین] رد شه، تخممرغ علی خمیری رو لقد کرد و رفت. تصویر تخممرغ لهیده و بیعاری حمید ما رو از خنده پخش زمین کرد طوری که شخصا از حالت نشسته به حالت درازکش دراومدم. علی خمیری اومد دید جا تره و تخممرغ اونروزش که همه سهمیهش بود تا ساعت یک ظهر، چسبیده به زمین؛ و بعد قیافهش که همینجوریش مایهی فان و سرگرمی بود چه برسه به اون وضع، و مجید که تخم مرغ لهیده رو جمع کرده میده دستش میگه ببر عوضش کن گارانتی داره!


اینجاش که راجع به صبحانه گفتی رفته هاش میدونن رو خوب اومدی. یعنی دلم میخواد یک کمپین راه بندازم علیه اینهایی که به هر دلیلی نرفتن سربازی، حالشون رو بگیرم!
اخيه بنده خدا دلم براش سوخت ديگه عوضش نميكردن كه
اين رضا شاه كوير كلي بهش خنديم تا حالا نشنيده بودم كوير
ریدم به تمام لحظات اینچنینی که نصیب ما هم بود
وای خدا حفظت کنه چقدر موضوع رو قشنگ به تصویر کشیدی بخدا مدتها بود اینجور نخندیده بودم دو سه بار خوندم وهر دوسه بار هم خندیدم تو این وانفسا غنیمتی بود شاد شدان باشی جوون
آقا ما آخرش نفهمیدیم خدمت خوبه یا بد
رضاشاه کبیر یا کویر؟
ای ول مجید…
طفلکی!
خبزها (خرهای سبز) بی شمارند.
مهران مدیری که تا حالا قهرمانتون بود چی شد یهو؟
پیشنهاد می شود هر 2 روز یکبار لیست خائنین و خادمین ملت رو آپدیت بفرمایید، جنبش خبز عزیز.
خیلی وقت بود کالیر وبگردی نداشتم. اینجا رو یادم رفته بود. دوستش داشتم خیلی، آخرین پستی که یادمه مال زمانی بود که تازه داشتید میرفتید سربازی و مدت زیادی آپ نشد و منم از صرافتش افتادم. چقدر سربازی کش داره! چه صبحونه های مزخرفی. خب بوی گند که ورمیداره خوابگاها رو با این رژیم غذایی!