پشت گردن، جایی برای دستها

25 12 2010

اولین چیزی که تو سربازی اذیتم کرد، زدن موهام نبود. موهامو خودم سه روز قبل با نمره 4 تراشیده بودم. روز اول که با لباس شخصی و سر تراشیده رفتیم تو پادگان مدام این جمله تکرار می‌شد: دسّتو از تو جیبت دربیار. ما که اصلن شلوار جین رو یکی هم به‌خاطر این انتخاب کردیم که دستها توی جیباش راحت زندگی می‌کنن. این ترک‌عادت گیج و کلافه‌مون می‌کرد. دست‌ها آویزون و حیرون دنبال جایی، چیزی می‌گشتن. پس چیکارشون کنیم لعنتیا؟ تفنگ‌م که هنوز ندادین بهمون!

-: دستا پشت گردن؛
بشینَن؛ برپا؛ بشینن؛ برپا؛ بشینن؛ برپا …


کارها

اطلاعات

2 پاسخ

21 01 2011
روشنا

بیچاره دستا
خوش به حال گردن!

27 01 2011
فرگیس

:) )‌ خوب بود … تصویر داشت رسما

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.