اولین چیزی که تو سربازی اذیتم کرد، زدن موهام نبود. موهامو خودم سه روز قبل با نمره 4 تراشیده بودم. روز اول که با لباس شخصی و سر تراشیده رفتیم تو پادگان مدام این جمله تکرار میشد: دسّتو از تو جیبت دربیار. ما که اصلن شلوار جین رو یکی هم بهخاطر این انتخاب کردیم که دستها توی جیباش راحت زندگی میکنن. این ترکعادت گیج و کلافهمون میکرد. دستها آویزون و حیرون دنبال جایی، چیزی میگشتن. پس چیکارشون کنیم لعنتیا؟ تفنگم که هنوز ندادین بهمون!
-: دستا پشت گردن؛
بشینَن؛ برپا؛ بشینن؛ برپا؛ بشینن؛ برپا …


بیچاره دستا
خوش به حال گردن!