پ مثل پی‌پی به پیکان

13 11 2009


اجازه بدهید تا پیکان، این مستطیل چهارچرخ هنوز توی خیابانهای این شهر نفس می‌کشد، می‌غرد و از روی ما رد می‌شود، بنده یک پی‌پی تاریخی به آن بکنم.

اگر با مفهوم “پی‌پی کردن” یا “ریدن” بیگانه هستید یا آن را برنتافته و بی‌ادبانه می‌انگارید به جستاری در این باب در وبلاگ سیسومزا(آزموسیس سابق) که لینک آن در همین صفحه موجود است مراجعه نمایید.

پی‌پی می‌کنم به خودرویی که این امکان را به راننده‌اش می‌دهد که دستگیره‌های بالابر شیشه را بردارد، یک عدد از آنها را در داشبورد بگذارد و فقط با دریافت کارت شناسایی در اختیار مسافر قرار دهد تا مسافر سعی کند بعد از جهادی دورانی از روی صندلی آب‌شدن در گرما یا در درب ماشین ادغام شدن از سرما نجات پیدا کند.

الاغان ارجمند آیا هر چهار دستگیره جمعا هزار تومان می‌ارزید که به‌خاطرش یک عمر ما را کردید؟ پی‌پی می‌کنم به راننده‌ی جالبی که آن یک دستگیره را هم گم می‌کند یا به نحوی از انحا به گـا می‌دهد.

پی‌پی به برآمدگی کف عقب که پاشنه‌ی سرنشین وسط را حتی از روی کفش، مثل خوره در انزوا می‌خورد و می‌تراشد و تنها راه رهایی از آن نشستن با خشتـکی به زاویه 120 درجه است.

آری؛ پی‌پی می‌کنم به این تشت روان که عمر بی‌ارزشمان را در دوباره و سه‌باره و اِن‌باره باز و بسته کردن دربش و آخر هم بسته نشدن و حلقه‌حلقه کردن اعصاب و روانمان تا مقصد تلف کرد. این رنج مزمن تبدیل به سنتی در خودروسازی ایرانی و منجر به ابداع سیستم هشدار “درب خودرو باز است” گردید.

به انواعش. به استیشن و جوانان و پژویی‌اش. به سوسکی داشبورد چوبی موتور انگلیسی‌اش. به گوجه‌ای خوابیده‌ی رنگ فابریکش. به وانتش که در کمال کانده‌پررویی هنوز تولید می‌شود و آلبالویی ایران‌ناسیونالش را خودمان داشتیم و تمام کودکی من به زدودن و رفتن بچه‌های محل از عقب آن سپری شد. به بنفش بادمجانی‌اش. به شیشه‌ی محصور در قابی از کارت‌تلفن جاپونش. به عکس داریوش توی جاسیگاری‌اش. به شالگردن آرسنال روی داشبوردش.

omidtuning0913(5)

عکس: پیکانِ در خفاشی، اثری از امید تیونینگ. کانی نمانده که ملت با پیکان نداده باشند.

به لوگو‌ی عجیبش که میلیونها کالری از من مصرف کرد تا سر و تهش را پیدا کنم و بفهمم نقش یک درشکه است.

پی‌پی می‌کنم به این خاطره‌ی جمعی متحرک قوم پارس. به نیم‌قرن حماقت و بلاهت آگاهانه در صنعت. به  خودروی ملی. به هرچیز ملی از کفش گرفته تا رسانه تا مفاهیم انتزاعی آن مثل اعتماد و وحدت. به “ملی” که معلوم نیست چه حناقی است که به هر آبجکتی می‌چسبد آن را می‌نماید.

دستگیره‌ی سیفون را می‌کشم. سیفون ایرانی است، محصول ملی. دسته‌ی سیفون کنده می‌شود و می‌ماند توی دستم. یک تپه پی‌پی مانده وسط سنگ توالت ایرانی (ملی؟) یک نفر هر ده ثانیه یک بار در می‌زند و می‌گوید “زودباش”. بی‌خیال گجت مشترک سنت و مدرنیسم می‌شوم دسته را توی سطل آشغال می‌اندازم و تپه را با آفتابه بدرقه میکنم.  روی آفتابه نوشته: Made In Iran


کارها

اطلاعات

27 جواب

13 11 2009
اسپایدرمرد

ایول! دلم خنک شد :) )

13 11 2009
diisignotis

عااااالی خیلی خوب بود :) ) کلی کیف کردم

13 11 2009
محمد

لاستیک دور سفید، چراغ بنزی، گیربکس آرژانتین، دسته راهنما‌ی پژویی، تو دوزی پژویی، قلپاق استیل
چقدر تنوع داشت لامصب

13 11 2009
امين

منم دلم خنک شد در واقع!

13 11 2009
cutlas

آقا تعظیم عرض میشه. فک کنم این دفه بهجای جرقه، رعد و برق زده!

13 11 2009
Mimimal

کلی حال کردم
راستی بیا برای پراید هم بگو چون اون هم داره مثل پیکان می شه

13 11 2009
Razi

دله منم خنک شد… :D

13 11 2009
ChaoticLife

دمت گرم. کلی حال کردم زبل خان :)

13 11 2009
شازه

تو که به همه چیز پی پی کردی به این صدا و سیما هم یه حالی بده !!

13 11 2009
رامک

خیلی عصبانی هستیا!

13 11 2009
Lumpy

ریدنی ها کم نیست
من و تو کم ریدیم زبل :) )))))))))))

13 11 2009
یه آدم معمولی

دیوانه وار این پُستت را می پرستم.

و پی پی میکنم به آن سر دنده که عمری در گذر از یک به دو و دو یه سه، گذاری هم به سولاخ کون ما می انداخت، آن زمان که سر نشینان جلو را عدد سه3 بود.

14 11 2009
مستانه

دل پری داشتی آلان باید سبک شده باشی رنگ و روتم باز شده

14 11 2009
کارتاژ

من رسما غلام این نوشته ات ام.

14 11 2009
بدصدا23

چه بد اخلاق!

14 11 2009
نرگس

ببین من اولین باره میام اینجا، عاااااااااااااااااشقت شدم!
راستی پی اس: رد شدن سپر پیکان از دو متری ماشین برای به فاک عظما دادن رنگ ماشین مربوطه کافیست.

14 11 2009
herasita

آخییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییشششششششششششششششششش………..دمت جوش!

14 11 2009
سهيل

چقدر شما بچه كـوني ها همه تون شبيه هم هستيد

14 11 2009
علی

عالی بود عالی! تبریک
راستی این آخری ها سپر جوشن یادت رفت

14 11 2009
ناصر

به به! چشم‌مان باز شد. جان‌مان تازه شد.

14 11 2009
ناشناس

دل درد گرفتم لامصب :D

14 11 2009
زن

خوبیش رو نگفتی که با همین پیکان چقدر از خاطره هات شکل گرفته… بالاخره ما ایرانی ها تو هر صنعتی که وارد بشیم خصوصیت اصلیمون رو که همون دزدیه رو هم باید وارد کنیم وگرنه روزمون شب نمیشه… واسه همینه که همه چی این طوری بزن در رو ساخته شده

15 11 2009
یک مرد به توان 2

تمام این صحبتها به کنار ، با صرف این همه کالری باز هم نمیشود با قطعیت در مورد مفهوم لوگویش سخن راند :) ))

15 11 2009
ANNAMAZ

اگه بخوای انصاف داشته باشی باید تنها مزیت این اتول فاکر رو هم بگی… پیکان تنها ماشینیه که وقتی پارک شده، با ریلکس ترین فیگور ممکن می تونی کان محترم روی کاپوتش بخوابونی و خستگی در کنی. پسر حتی هیلمن هم جلو پنجرش انقدر فیت باسن نیست.
خدایی

18 11 2009
nil

واای کثافت خیلی باحال بود

21 11 2009
نیک نگار

چقدر حرفه ای این قصه غم انگیز رو روایت کردی.
خوب شد که خوندمش. از دست دادن چنین نوشته هایی دل آدمو میسوزونه

22 11 2009
شــــــــبلی

پی پی کردن در زبان انگلیسی گویش کودکانه ادرار کردن یا معادل همان جیش خودمان است که به غلط در زبان فارسی به عنوان شماره 2 استفاده میشود! حالا شما منظورت اینه که به پیکان شماره 2 بکنی یا یک؟!

دیدگاه‌تان را بنویسید: