اجازه بدهید تا پیکان، این مستطیل چهارچرخ هنوز توی خیابانهای این شهر نفس میکشد، میغرد و از روی ما رد میشود، بنده یک پیپی تاریخی به آن بکنم.
اگر با مفهوم “پیپی کردن” یا “ریدن” بیگانه هستید یا آن را برنتافته و بیادبانه میانگارید به جستاری در این باب در وبلاگ سیسومزا(آزموسیس سابق) که لینک آن در همین صفحه موجود است مراجعه نمایید.
پیپی میکنم به خودرویی که این امکان را به رانندهاش میدهد که دستگیرههای بالابر شیشه را بردارد، یک عدد از آنها را در داشبورد بگذارد و فقط با دریافت کارت شناسایی در اختیار مسافر قرار دهد تا مسافر سعی کند بعد از جهادی دورانی از روی صندلی آبشدن در گرما یا در درب ماشین ادغام شدن از سرما نجات پیدا کند.
الاغان ارجمند آیا هر چهار دستگیره جمعا هزار تومان میارزید که بهخاطرش یک عمر ما را کردید؟ پیپی میکنم به رانندهی جالبی که آن یک دستگیره را هم گم میکند یا به نحوی از انحا به گـا میدهد.
پیپی به برآمدگی کف عقب که پاشنهی سرنشین وسط را حتی از روی کفش، مثل خوره در انزوا میخورد و میتراشد و تنها راه رهایی از آن نشستن با خشتـکی به زاویه 120 درجه است.
آری؛ پیپی میکنم به این تشت روان که عمر بیارزشمان را در دوباره و سهباره و اِنباره باز و بسته کردن دربش و آخر هم بسته نشدن و حلقهحلقه کردن اعصاب و روانمان تا مقصد تلف کرد. این رنج مزمن تبدیل به سنتی در خودروسازی ایرانی و منجر به ابداع سیستم هشدار “درب خودرو باز است” گردید.
به انواعش. به استیشن و جوانان و پژوییاش. به سوسکی داشبورد چوبی موتور انگلیسیاش. به گوجهای خوابیدهی رنگ فابریکش. به وانتش که در کمال کاندهپررویی هنوز تولید میشود و آلبالویی ایرانناسیونالش را خودمان داشتیم و تمام کودکی من به زدودن و رفتن بچههای محل از عقب آن سپری شد. به بنفش بادمجانیاش. به شیشهی محصور در قابی از کارتتلفن جاپونش. به عکس داریوش توی جاسیگاریاش. به شالگردن آرسنال روی داشبوردش.

به لوگوی عجیبش که میلیونها کالری از من مصرف کرد تا سر و تهش را پیدا کنم و بفهمم نقش یک درشکه است.
پیپی میکنم به این خاطرهی جمعی متحرک قوم پارس. به نیمقرن حماقت و بلاهت آگاهانه در صنعت. به خودروی ملی. به هرچیز ملی از کفش گرفته تا رسانه تا مفاهیم انتزاعی آن مثل اعتماد و وحدت. به “ملی” که معلوم نیست چه حناقی است که به هر آبجکتی میچسبد آن را مینماید.
دستگیرهی سیفون را میکشم. سیفون ایرانی است، محصول ملی. دستهی سیفون کنده میشود و میماند توی دستم. یک تپه پیپی مانده وسط سنگ توالت ایرانی (ملی؟) یک نفر هر ده ثانیه یک بار در میزند و میگوید “زودباش”. بیخیال گجت مشترک سنت و مدرنیسم میشوم دسته را توی سطل آشغال میاندازم و تپه را با آفتابه بدرقه میکنم. روی آفتابه نوشته: Made In Iran


ایول! دلم خنک شد
)
عااااالی خیلی خوب بود
) کلی کیف کردم
لاستیک دور سفید، چراغ بنزی، گیربکس آرژانتین، دسته راهنمای پژویی، تو دوزی پژویی، قلپاق استیل
چقدر تنوع داشت لامصب
منم دلم خنک شد در واقع!
آقا تعظیم عرض میشه. فک کنم این دفه بهجای جرقه، رعد و برق زده!
کلی حال کردم
راستی بیا برای پراید هم بگو چون اون هم داره مثل پیکان می شه
دله منم خنک شد…
دمت گرم. کلی حال کردم زبل خان
تو که به همه چیز پی پی کردی به این صدا و سیما هم یه حالی بده !!
خیلی عصبانی هستیا!
ریدنی ها کم نیست
)))))))))))
من و تو کم ریدیم زبل
دیوانه وار این پُستت را می پرستم.
و پی پی میکنم به آن سر دنده که عمری در گذر از یک به دو و دو یه سه، گذاری هم به سولاخ کون ما می انداخت، آن زمان که سر نشینان جلو را عدد سه3 بود.
دل پری داشتی آلان باید سبک شده باشی رنگ و روتم باز شده
من رسما غلام این نوشته ات ام.
چه بد اخلاق!
ببین من اولین باره میام اینجا، عاااااااااااااااااشقت شدم!
راستی پی اس: رد شدن سپر پیکان از دو متری ماشین برای به فاک عظما دادن رنگ ماشین مربوطه کافیست.
آخییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییشششششششششششششششششش………..دمت جوش!
چقدر شما بچه كـوني ها همه تون شبيه هم هستيد
عالی بود عالی! تبریک
راستی این آخری ها سپر جوشن یادت رفت
به به! چشممان باز شد. جانمان تازه شد.
دل درد گرفتم لامصب
خوبیش رو نگفتی که با همین پیکان چقدر از خاطره هات شکل گرفته… بالاخره ما ایرانی ها تو هر صنعتی که وارد بشیم خصوصیت اصلیمون رو که همون دزدیه رو هم باید وارد کنیم وگرنه روزمون شب نمیشه… واسه همینه که همه چی این طوری بزن در رو ساخته شده
تمام این صحبتها به کنار ، با صرف این همه کالری باز هم نمیشود با قطعیت در مورد مفهوم لوگویش سخن راند
))
اگه بخوای انصاف داشته باشی باید تنها مزیت این اتول فاکر رو هم بگی… پیکان تنها ماشینیه که وقتی پارک شده، با ریلکس ترین فیگور ممکن می تونی کان محترم روی کاپوتش بخوابونی و خستگی در کنی. پسر حتی هیلمن هم جلو پنجرش انقدر فیت باسن نیست.
خدایی
واای کثافت خیلی باحال بود
چقدر حرفه ای این قصه غم انگیز رو روایت کردی.
خوب شد که خوندمش. از دست دادن چنین نوشته هایی دل آدمو میسوزونه
پی پی کردن در زبان انگلیسی گویش کودکانه ادرار کردن یا معادل همان جیش خودمان است که به غلط در زبان فارسی به عنوان شماره 2 استفاده میشود! حالا شما منظورت اینه که به پیکان شماره 2 بکنی یا یک؟!