با اینکه دارن سیاهپوشا از توی شط کوچهها
جمع میکنن ستارههای پرپرو
با اینکه دارن عزادارا از زیر آوار و جنون
درمیارن کفترای خاکسترو
با اینکه بوی تفتیش و خون پیچیده توی قصهها
با اینکه صدای انفجار مرثیهخونه همهجا
هنوزم میشه قربانی این وحشت منحوس نشد
هنوزم میشه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد
میشه باز سنگر از ترانه ساخت و به قرق سر نسپرد
هنوزم میشه عاشق شد و از ستاره مأیوس نشد
با اینکه داس دلهره گردن این دقیقهها رو میشمره
با اینکه آینه از شب و گریه پره
با اینکه تو ماهتاب و آب صدای کوچ است و شتاب
با اینکه تو پستوی ذهن همهکس رد گریزه و قفس
هنوزم…


این روزا، من این آهنگ ابی رو روزی چند بار میگوشم. عجیب شبیه ایران امروزیه.
مرسی زبلخان. 8005