« براساس یک داستان واقعی … »
هنوز زوده واسه نوستالژی بودن… صبر کن
سید پست قبلی تون رو خوندن؟
تراموا راست می گه!
چه با حال می خنده D: هنوزم داره می خنده حالا گیریم تلخ
روشنفکرا رو کشتن : خندید. دانشجو ها رو زدن و بردن و کشتن : خندید. فحش دادن : خندید. روزنامه ها رو بستن : خندید. … اون فقط می خنده.
لعنتی تو دیگه چرا؟
گر چه کپی معکوس زدی ولی بد جوری حالم رفت تو قوطی! کونمون پاره است.
اه وقتی میخندی چقدر زشت میشوی!!! با اینکه هنوز ته دلم میگم دهمت گرم!
نام
پست الکترونیک (منتشر نخواهد شد)
وبنامه
مرا از دیدگاههای بعدی از طریق ایمیل باخبر کن.
هنوز زوده واسه نوستالژی بودن… صبر کن
سید پست قبلی تون رو خوندن؟
تراموا راست می گه!
چه با حال می خنده D:
هنوزم داره می خنده حالا گیریم تلخ
روشنفکرا رو کشتن : خندید.
دانشجو ها رو زدن و بردن و کشتن : خندید.
فحش دادن : خندید.
روزنامه ها رو بستن : خندید.
…
اون فقط می خنده.
لعنتی تو دیگه چرا؟
گر چه کپی معکوس زدی ولی بد جوری حالم رفت تو قوطی!
کونمون پاره است.
اه
وقتی میخندی چقدر زشت میشوی!!!
با اینکه هنوز ته دلم میگم دهمت گرم!