و با هنرمندی:
سلطان اشک ایران
پرویز پرستویی
28 11 2009
دیدگاهها : 1 دیدگاه »
دستهها : نزدیـکی فرهنگی و فرهنگ نزدیـکی
با 50 تومن میریختیم و میپاچیدیم
22 11 2009
لطفاً مبلغ 50 تومان جهت پیک شادی و حق بیمه سالانه دانشآموز و هزینه گروههای آموزشی در جهت بالا بردن سطح آموزشی فرزندان را توسط دانشآموز به مدرسه ارسال نمائید%
خداوند توفیق خدمت به نونهال عزیز را به همه عنایت کند
دفتر دبستان معراج پسران والسلام
دیدگاهها : 9 دیدگاه »
دستهها : فلاش تانک
امنیت اجتماعی انه؟
19 11 2009او گفت: مدتها بود که با اين زن رابطه داشتم. روز حادثه پيامکي از او گرفتم و سر قرار رفتم. در ماشين که بودم با دوستانم تماس گرفتم و آنها هم آمدند. حين رابطه با آن زن دو فرد موتورسوار رسيدند و آنها هم تصميم به تجـاوز گرفتند و در همين حين بود که پليس رسيد و ما را دستگير کرد
- غلطه آی غلطه
خانوم غلطه، حتی قاضی پرونده هم مقصر شناخته شده، پلیس که کارشه
[+]
دیدگاهها : 4 دیدگاه »
دستهها : ایران ناسیونال
لواشی
18 11 2009بهسال 1302 هجری خورشیدی چهار لاشـی ساکن طهران یک دکان نانوایی در محله سنگلج تاسیس کردند که در مدت کوتاهی رونق گرفته و شعب متعددی در سراسر ایران دایر کرد.
دیدگاهها : 6 دیدگاه »
دستهها : ورداشت آزاد
پ مثل پیپی به پیکان
13 11 2009
اجازه بدهید تا پیکان، این مستطیل چهارچرخ هنوز توی خیابانهای این شهر نفس میکشد، میغرد و از روی ما رد میشود، بنده یک پیپی تاریخی به آن بکنم.
اگر با مفهوم “پیپی کردن” یا “ریدن” بیگانه هستید یا آن را برنتافته و بیادبانه میانگارید به جستاری در این باب در وبلاگ سیسومزا(آزموسیس سابق) که لینک آن در همین صفحه موجود است مراجعه نمایید.
پیپی میکنم به خودرویی که این امکان را به رانندهاش میدهد که دستگیرههای بالابر شیشه را بردارد، یک عدد از آنها را در داشبورد بگذارد و فقط با دریافت کارت شناسایی در اختیار مسافر قرار دهد تا مسافر سعی کند بعد از جهادی دورانی از روی صندلی آبشدن در گرما یا در درب ماشین ادغام شدن از سرما نجات پیدا کند.
الاغان ارجمند آیا هر چهار دستگیره جمعا هزار تومان میارزید که بهخاطرش یک عمر ما را کردید؟ پیپی میکنم به رانندهی جالبی که آن یک دستگیره را هم گم میکند یا به نحوی از انحا به گـا میدهد.
پیپی به برآمدگی کف عقب که پاشنهی سرنشین وسط را حتی از روی کفش، مثل خوره در انزوا میخورد و میتراشد و تنها راه رهایی از آن نشستن با خشتـکی به زاویه 120 درجه است.
آری؛ پیپی میکنم به این تشت روان که عمر بیارزشمان را در دوباره و سهباره و اِنباره باز و بسته کردن دربش و آخر هم بسته نشدن و حلقهحلقه کردن اعصاب و روانمان تا مقصد تلف کرد. این رنج مزمن تبدیل به سنتی در خودروسازی ایرانی و منجر به ابداع سیستم هشدار “درب خودرو باز است” گردید.
به انواعش. به استیشن و جوانان و پژوییاش. به سوسکی داشبورد چوبی موتور انگلیسیاش. به گوجهای خوابیدهی رنگ فابریکش. به وانتش که در کمال کاندهپررویی هنوز تولید میشود و آلبالویی ایرانناسیونالش را خودمان داشتیم و تمام کودکی من به زدودن و رفتن بچههای محل از عقب آن سپری شد. به بنفش بادمجانیاش. به شیشهی محصور در قابی از کارتتلفن جاپونش. به عکس داریوش توی جاسیگاریاش. به شالگردن آرسنال روی داشبوردش.

به لوگوی عجیبش که میلیونها کالری از من مصرف کرد تا سر و تهش را پیدا کنم و بفهمم نقش یک درشکه است.
پیپی میکنم به این خاطرهی جمعی متحرک قوم پارس. به نیمقرن حماقت و بلاهت آگاهانه در صنعت. به خودروی ملی. به هرچیز ملی از کفش گرفته تا رسانه تا مفاهیم انتزاعی آن مثل اعتماد و وحدت. به “ملی” که معلوم نیست چه حناقی است که به هر آبجکتی میچسبد آن را مینماید.
دستگیرهی سیفون را میکشم. سیفون ایرانی است، محصول ملی. دستهی سیفون کنده میشود و میماند توی دستم. یک تپه پیپی مانده وسط سنگ توالت ایرانی (ملی؟) یک نفر هر ده ثانیه یک بار در میزند و میگوید “زودباش”. بیخیال گجت مشترک سنت و مدرنیسم میشوم دسته را توی سطل آشغال میاندازم و تپه را با آفتابه بدرقه میکنم. روی آفتابه نوشته: Made In Iran
دیدگاهها : 27 دیدگاه »
دستهها : ایران ناسیونال

